خوابهای طلایی
چند روز پیش صبح که از خواب بیدار شدی از خوابی که دیده بودی برایم گفتی انقدر زیبا بود که دلم نیومد اینجا در موردش ننویسم خواب دیدی توی آسمونی نزدیک ستاره ها انقدر نزدیک که با دست کوچکت میتونستی بچینیشون برق ستاره چشماتو کمی اذیت میکرد و ابرها رو که به شکل نهنگ و ... شده بودن از نزدیک نگاه میکردی جالب اینه که انقدر خوابت برات واقعی بود که اصرار داشتی خواب نبوده
دخترکم امیدوارم سراسر زندگیت پر باشه از این خوابهای طلایی

ستاره
دیشب ستاره ها را
یکی یکی شمردم
بعد از کمی شمارش
خود را به خواب سپردم
در خواب دیدم ستاره
برده با خودش مرا
رفته بودم آسمان
آن بالا بالا بالا
بعدش دیدم خودم را
در خانه مان دوباره
از خواب پریده بودم
و رفته بود ستاره
نسترن بهروزنیا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



خوابهای طلایی
